قرار بود من مطلب زيستي بنويسم ولي ...

اين جا بقيه داستاني رو نوشتم كه اولش تو وبلاگ www.dds-bio.blogfa.com است.

اگر دوست داريد بريد و اولش رو اون جا بخونيد ! نظرتون رو هم تو هر كدوم از اين دو وبلاگ بدين خوشحال مي شم!!

 

" در انتها ابر نتونست جلوي اشك هاش رو بگيره و قطره ها بر گونه هاش سرازير شدن...!

از ظهر تا شب فقط داشت گريه مي كرد! يك لحظه كه اشك هاش رو با دستمال رنگين كمون پاك مي كرد دوباره نمي تونست خودشو كنترل كنه و ...

شب بعد دوباره به اسمون نگاه كردم...

صحنه اسمون از هر ابري خالي بود و فقط و فقط ماه و ستاره ها تو اسمون مي چرخيدن...!!

ابر با وجدان راحت و ازاد رفته بود تا چوپانان ديگر و ديگر رهگذاران رو متوجه چيزهايي بكنه كه شايد هيچ وقت به اون ها توجه نمي كردن!! "

 

پس دو باره به قول سهراب:
                       ياد من باشد كاري نكنم كه به قانون زمين بر بخورد

                       ياد من باشد تنها هستم!

                       ماه بالاي سر تنهايي است...!!

 

 

نوشته شده توسط پاتمه

2/3/1387 ( همون روزي كه كلي بارون اومد!!)